آخرین اخبار
کد خبر: ۴۰۵۰۳
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۳۹۸ - ۱۴:۴۵
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
يك كمدي محترم
نگاهی به فیلم چشم و گوش بسته، یک کمدی محترم

دانیال هاشمی پور

فرزاد موتمن را می‌توان از معدود فیلمسازان باسوادامروز سینمای ایران دانست. فیلمسازی که تاریخ سینمارا مثل کف دستش می‌شناسد، نظریه فیلم می‌داند وسینما را بر خلاف دیگر همکارانش از نظرگاه یک مورختدریس می‌کند نه تکنسین. اما سختی‌های فیلمسازیدر ایران – خصوصا از لحاظ مالی – باعث شده تاوقتی کارنامه‌ی شخص محترم و با سوادی مثل موتمن رابررسی می‌کنیم، به چندپارگی و از هم گسیختگیعجیبی برسیم. خود او همواره اظهار داشته که: «منکارگر سینمام» به این مفهوم که هر چیز بدهندمی‌سازم. همین موضوع سبب شده تا در کارنامه‌ای کهفیلم‌های شاعرانه و تجربی از قبیل «شب‌های روشن» و«سایه‌ روشن» حضور دارند، نام‌هایی مانند «پوپک ومش ماشالله» نیز به چشم بخورند. فیلم چشم و گوشبسته دومین اثر کمدی فرزاد موتمن است که به نظرمی‌رسد ساخته شدن آن برای تداوم فیلمسازی او ازلحاظ مالی اجتناب‌ناپذیر باشد.

«چشم و گوش بسته» اساسا فیلم بدی نیست. یک فیلم در گونه‌ی زوج هنری است که گهگاه می‌تواند لبخندی برلب بیاورد. نقطه مثبت اساسی‌اش را می‌توان مبتذلنبودن آن دانست. در روزهایی که سینمای کمدی درایران با آثار سطح پایین و توهین آمیزی مثل«مطرب»ها و «رحمان ۱۴۰۰»ها تعریف می‌شود، فرزادموتمن با «چشم و گوش بسته» نه به مردم توهینمی‌کند، نه وطنش را می‌فروشد و نه از ایرانی‌ها بدشمی‌آید. و در سینمای امروز ما معجزه‌ایست فیلم کمدیساختن و به دام این‌ها نیفتادن.

فیلم داستان دو شخصیت که یکی نابینا و دیگریناشنواست را روایت می‌کند. شخصیت ناشنوا (امینحیایی) مغازه فروش لوازم آرایشی دارد. یک روز مردیسراسیمه به مغازه او می‌آید و کیفی فلزی را در آن‌جاپنهان می‌کند. سپس زنی با چهره اغواگر و چرم پوش(آناهیتا درگاهی) با شلیک گلوله او را به قتل می‌رساندمنتهی حیایی نمی‌شنود و در نتیجه دیر متوجه می‌شودو فقط لحظه آخر کفش‌های چرمی زن را می‌بیند. ازسوی دیگر شخصیت نابینا (بهرام افشاری) صدایگلوله را می‌شنود و بوی عطر زن را حس می‌کند. درشرایطی که این دو با جنازه رو به رو می‌شوند، پلیسسر می‌رسد و به اشتباه آن‌ها را دستگیر می‌کند.

داستان در یک روز از صبح تا عصر روایت می‌شود. دوکاراکتر اصلی فیلم از صبح درگیر ماجرایی می‌شوندکه در آن بی‌گناهند و در یک نصفه روز تلاش می‌کنند تابی‌گناهی خود را ثابت کنند. پیرنگ ماجرا بر سردستیابی به یک کیف اسرارآمیز استوار است. قهرمان‌های فیلم و خلافکاران همه به دنبال کیف هستند؛ قهرمانان برای نجات خود و اثبات ماجرا به پلیس وخلافکاران نیز به دستور رئیسشان. در این میان با ادایدینی به فیلم «پالپ فیکشن» محتوای کیف تا آخر هممعلوم نمی‌شود. هر بار که در کیف باز می‌شود، دوربینری‌اکشن شخصیت‌ها را می‌گیرد و نور سبزی که ازکیف ساطع می‌شود سبب می‌شود تا احتمال دهیمالماسی نایاب درون کیف است.

ایده اصلی پلات فیلم موقعیتی شبیه به یکی از فیلم‌هایکمدی آرتور هیلر به نام «see no evil hear no evil» دارد. موقعیتی که در آن یکی از دو شخصیت اصلیکور است و نمی‌بیند و دیگری کر است نمی‌شنود. کنارهم قرار گرفتن این دو در لحظات بحرانی و شرایطی کهانسان به تمام حواس پنج‌گانه‌اش برای رهایی ازمخمصه نیاز دارد بار اصلی کمدی ماجرا را در هر دوفیلم به دوش می‌کشد. در این دقایق است که ما متوجهمی‌شویم که هر دو شخصیت به یکدیگر نیاز دارند. آن‌هانمی‌توانند بدون یکدیگر حتی قدمی پیش بروند و فقط باهمکاری یکدیگر است که موفق می‌شوند مشکلات رایکی یکی کنار بزنند و زنده بمانند. در واقع نقصانکاراکترهای فیلم کارکرد دراماتیک مناسب در پیرنگ ایفامی‌کند و موتمن نیز به خوبی از ترکیب آن‌ها با یکدیگرشوخی می‌سازد.

جالب‌تر آن‌که هر کدام در کنار نقاط ضعف خود نقاطقوتی هم دارند که به کار می‌آید. حیایی با آن کهنمی‌شنود اما توانایی لب‌خوانی حتی از فواصل دور رادارد. همین قابلیت است که سبب کشف مکان قرارها اززبان خلافکاران می‌شود. از سوی دیگر افشاری کهنمی‌بیند قابلیت بویایی عجیبی دارد به طوری که با بوکردن افراد حقایق زیادی را درباره آن‌ها می‌فهمد. علاوهبر آن او که قبلا در ورزش بوکس فعالیت داشته و درهمین راه چشمانش را از دست داده، قدرت مشت‌زنیبالایی دارد و اگر درست هدایت شود ضرباتویران‌کننده‌ای به حریفش می‌زند.

خلافکاران فیلم هم یک زوج دو نفره متشکل از آناهیتادرگاهی و پوریا پورسرخ هستند. درگاهی با شمایلی ازیک فم فتال که در عین حال قاتل است قبلا هم درسینمای ایران و هم جهان نمونه‌های بسیاری داشتهاست. از طرف دیگر پورسرخ فاجعه است. او باشخصیتی پرداخت نشده و بازی بسیار بد سبب شده تاتیم سمت خلافکاران یک شکست کامل در مقابل تیمقهرمانان داستان و همکاری پرداخت شده‌شان بهحساب بیایند. رئیس این‌ها مانی حقیقی است که بهشکلی کنایی نابیناست. نابینایی او اما برخلافنابینایی افشاری دکوراتیو است و آن‌چنان به کمکپیشبرد درام نمی‌آید؛ مگر در یک صحنه بامزه تقابل ایندو.

کمدی فیلم گاهی کلامی است و گاهی نزدیک بهالمان‌های کمدی اسلپ استیک. بهرام افشاری به دفعاتبه در و دیوار می‌خورد. تعداد این شوخی‌های فیزیکیقدری زیاد است و مخاطب از جایی ممکن است با خودفکر کند دیگر چقدر به زمین خوردن یک فرد کور بخندم؟ کمدی‌های کلامی نیز گاهی لنگ می‌زند. به طور کلیدیالوگ نویسی فیلم در برخی قسمت‌ها مشکل دارد وبعضی دیالوگ‌ها مشخصا برای بازیگر نوشته‌ نشده‌اند. برای مثال دیالوگ‌های لیندا کیانی هم لوس‌اند و هماساسا از جایی که بازیگر خوبی نیست به بدترین شکلممکن بیان می‌شوند. همین موضوع لحظات کمیک دیگررا هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و باعث می‌شود فیلم ازبالانس مناسب یک کمدی خارج شود.

پایان‌بندی فیلم نیز غافل‌گیر کننده است. در شرایطی کهبه نظر می‌رسد یکی از پایان‌بندی‌های آبکی کمدی‌هایتجاری انتظارمان را می‌کشد، فیلمنامه با چرخشیمناسب کاراکترها را در موقعیت جدیدی قرار می‌دهد؛ موقعیتی که باعث می‌شود با اتمام طرح و توطئه‌ی فیلم، داستان تمام نشود و همچنان ادامه داشته باشد. شایدفضای عاشقانه پایانی فیلم بین لیندا کیانی و امینحیایی خام و قابل تصور باشد، اما به هر حال بایدپذیرفت که «چشم و گوش بسته» مجبور است ازسنت‌های سینمای تجاری تبعیت کند. هر چند کهاساسا عشق بین این دو خام دستانه و پرداخت نشده وخلق الساعه شکل می‌گیرد.

«چشم و گوش بسته» را نباید چندان جدی گرفت. فیلمقرار است سرگرم کند و مفرح باشد که تقریبا در اینکار موفق است. در این چند روز که فیلم اکران شده یکیاز منتقدان – اتفاقا سخت‌گیر – شروع به تبلیغات و خطدادن به خبرگزاری‌ها به نفع فیلم کرده است و سعیمی‌کند تا آن را به عنوان فیلمی درخشان از ژانر کمدیجا بیندازد. برخلاف خود فرزاد موتمن که می‌دانستفیلمش دستاورد هنری آن‌چنان بزرگی نیست و سعیکرد آن را مسکوت نگه‌دارد و تبلیغات خاصی نیز برایآن نکرد. آقای منتقد اما به خاطر این که خودش مجریطرح فیلم است، این صحبت‌ها را می‌کند. جدی نگیرید واز این حواشی عبور کنید، زیرا هیچ بقالی نمی‌گویدماست من ترش است!

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: