آخرین اخبار
کد خبر: ۳۸۶۰۰
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۵
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سید سعید کلاتی در مصاحبه با شروع عنوان کرد؛
یکی از دغدغه‌های همیشگی اهل کتاب که در جامعه‌ی اندک کتابخوان ایران به «حرفه‌ای» مشهورند و اکثر نوشته‌های نویسندگان بزرگ دنیا را دنبال می‌کنند، پس از نسل دریابندری‌ها و صالح حسینی‌ها و به آذین‌ها و شاملوها، بحث جانشینی این مترجمین بزرگ است که آثاری شگرف از خود باقی گذاشته‌اند.

شروع آنلاین،اکنون پس از گذشت سالها رکود ترجمه کتابهای فاخر دنیا در کشور که به گفته‌ی کارشناسانِ نشر باعث می‌شد تا اثر اصلی با ترجمه‌ی ضعیف آسیب ببیند و بالطبع با استقبال اهالی کتاب مواجه نشود، نسل جدیدی پای به این عرصه نهاده و با استفاده‌ی صحیح از تکتیک ترجمه و پانوشت‌های قوی و انتخاب ناشران حرفه‌ای و فرهنگی نیاز جامعه را یاری نموده. هرچند دستمزدهای بسیار پایین ترجمه در ایران، این کار هنرمندانه را با مخاطرات زیادی مواجه می‌سازد و نظارت پیگیر و مستمر مسئولین امر را می‌طلبد.یکی از چهره‌های کارآمد و جوان این عرصه‌ی مهم، بدون شک سید سعید کلاتی است. او که از سال 1395 کار ترجمه را با ترجمه رمان مهم «زندگی پس از زندگی» آغاز نمود، در اندک زمانی مورد اقبال عمومی واقع شد و کتاب‌هایش بارها به چاپ مجدد رسیدند. کلاتی متولد 1361 تهران است و کتاب‌های چشم از تو برنمیدارم، کفش باز، ملکه سرخ، لارز، آدم فروش، نامه‌هایی از کابل، آواز اجساد بی‌گور، دنیای واقعی و پناهندگان از دیگر آثار معروف این مترجم زبردست نسل جدید هستند که می‌توان کتاب کفش باز را برای خواندن به تمام فعلان اقتصادی پیشنهاد کرد. با کلاتی در دفتر روزنامه شروع کپ و گفتی داشتیم که در پی میاید.

آقای کلاتی ضمن خیر مقدم با توجه به اینکه شما در مدت شروع به کار حرفه‌ای خود کتابهای زیادی را منتشر و ترجمه کرده‌اید، به اختصار بیوگرافی کوتاهی از خود را بفرمایید.

ضمن تشکر از دعوت شما و فرصتی که به من دادید تا بتوانم نقطه نظراتم را در رابطه با ادبیات، رمان و بازار کتاب و نشر از طریق این روزنامه بیان کنم.

بنده سید سعید کلاتی متولد 1361 تهران و فارغ التحصیل دانشگاه تبریز هستم که از سال 1385 وارد حرفه ترجمه شدم. سال 1390 اولین کار حرفه‌ای من در روزنامه «ایران نیوز» آغاز شد که این تجربه دو سال به طول انجامید و در آنجا بسیار آموختم و جا دارد یادی کنم از مرحوم چنگیز رضایی که از پردانش‌ترین مترجمین عرصه مطبوعات کشور بود. سپس به خاطر بعضی از بی‌مهری‌ها به روزنامه تهران تایمز رفتم و بعد از آن پست دبیری نشریات انگلیسی زبان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در قالب موسسه بسیار قدیمی و

 ریشه دار بنیاد اندیشه اسلامی را پذیرفتم و سپس به صورت حرفه‌ای از سال 1395 وارد بحث ادبیات که دغدغه همیشگی‌ام بود شدم.

کمی دیر مشغول به کاری که به آن علاقه داشتید نشدید؟

علت دیر وارد شدنم به این عرصه این بود که تصمیم داشتم با آمادگی وارد شوم و 12 سال کسب تجربه کردم و انواع و اقسام متون را مطالعه و ترجمه کردم، زیرا معتقدم برای ترجمه باید بیشتر مطالعه کرد تا نوشت و هنوز هم بعد از این همه سال، خود را شاگرد عرصه ترجمه می‌دانم.

با توجه به اینکه ادبیات جهان و به خصوص ادبیات شرق دارای قدمت و بسیار غنی است بیشتر جذب کدام یک از نویسندگان یا ادبیات دنیا شدید؟

کار بسیار عالی مترجمین دو نسل قبل از ما مثل به‌آذین، نجف دریابندری، احمد شاملو، محمد قاضی، شاهرخ مسکوب و غیره... تأثیر بسزایی در من داشت. دو ادبیات بیشتر از بقیه مرا مسحور می‌ساخت، یکی ادبیات فرانسه و دیگری ادبیات روسیه. آثار بالزاک، فلوبر، آندره ژید، رومن رولان و حتی دوما از فرانسه و چخوف، تولستوی، تورگینف، پوشکین و داستایوسفکی از روسیه مرا شیفته ادبیات جهان کرد. با توجه به اینکه بسیاری از شاهکارهای کلاسیک جهان توسط بزرگان ترجمه ما ترجمه و منتشر شده بودند، تلاش من این بود که نویسندگان بزرگ معاصر را به خوانندگان پارسی زبان معرفی کنم. نویسنده‌های متعهدی که کمتر در ایران شناخته شده بودند و اکنون بیشتر در زمینه ترجمه ادبیات آمریکا و بریتانیا کار می‌کنم.

چه فرقی است بین کار شما و کار مترجمی که در بازار می‌بینیم، چه فرقی بین ترجمه یک کتاب و متون مختلف وجود دارد؟

از دو بعد می‌توان به موضوع ترجمه نگاه کرد، یک بعد به عنوان فن و صنعت و دیگری به عنوان هنر.

فن و صنعت در اثر ممارست و آموزش به دست می‌آید و هرساله تعداد زیادی از دانشجویان رشته ترجمه دانشگاه‌های مختلف فارغ التحصیل و در دارالترجمه‌ها و سازمان‌های مختلف مشغول به فعالیت می‌شوند.

ولی در مورد بعد هنری ترجمه باید این ذوق و قریحه وجود داشته باشد تا بتوان یک اثر هنری خلق کرد. باید مثل یک نقاش و موسیقی‌دان از خودتان ذوق نشان دهید و همان حسی که نویسنده در اثر خود دارد را منتقل کنید که به نظر من این یک امر ذاتی است. با تلاش و ممارست می‌توان آن را پرورش داد ولی اگر ذوق این کار در شما نباشد موفق نمی‌شوید.

 زمانی که کتابی در خارج از کشور چاپ می‌شود، بعد از مطالعه و تحقیق جهت ترجمه، پروسه‌های بعدی از جمله انتخاب ناشر و سایر مسائل به چه صورت در کشور دنبال می‌شود؟

متاسفانه مشکلی که در ایران وجود دارد بحث قانون کپی رایت است. از آنجایی که ایران به پیمان ژنو نپیوسته است، شاهد آشفته بازاری در بازار نشر کتاب هستیم. اغلب می‌بینیم که کتابی با اقبال عمومی در خارج کشور مواجه می‌شود به مسابقه‌ای برای ترجمه سریعتر در کشور تبدیل می‌شود. به عنوان مثال می‌توان به کتاب اخیر خالد حسینی نویسنده بادبادک باز با عنوان دعای دریا اشاره کرد. به طوری که وقتی وارد سایت کتابخانه ملی شوید می‌بینید که بیش از ده ناشر برای انتشار این کار فیپا گرفته‌اند و این فاجعه است. وقتی مخاطب وارد بازار می‌شود و می‌خواهد این کتاب را تهیه کند، نمی‌داند کدام مترجم را انتخاب کند. ولی اگر کپی رایت وجود داشته باشد، ناشر اصلی کتاب را دو ماه قبل از انتشار برای مترجم ارسال می‌کند، مترجم هم با خیال راحت و فراغ بال کتاب را ترجمه می‌کند و همزمان با توزیع جهانی، کتاب در ایران منتشر می‌شود. ولی به علت عدم رعایت این قانون ناشران خارجی حتی جواب ما را نمی‌دهند. چون می‌دانند چیزی عایدشان نمی‌شود. به خودشان زحمت مذاکره در این خصوص را هم نمی‌دهند. این باعث می‌شود یک سری افراد سودجو وارد شده و کتاب را به افرادی غیرحرفه‌ای داده و حتی به دارالترجمه‌ها می‌دهند که در نتیجه نه ویراستاری خوبی دارد نه ترجمه و نه صحافی خوبی و به این بازار در حال احتضار کتاب ضربه می‌زنند. وقتی مخاطب کتابی را با قیمت 30 هزار تومان می‌خرد و بعد از خواندنش چیزی سر درنمی آورد، دلزده می‌شود و دیگر سراغ کتاب نمی‌رود و این خیانت بزرگی است به کتاب و کتابخوانی.

آیا نظارت کم است؟

متاسفانه وزارت ارشاد اسلامی صرفاً روی دو بعد نظارت دارد. یکی بحث مسائل اخلاقی و دیگری مسائل ایدئولوژیک که برخلاف مبانی اسلام و شرع نباشد. و دیگر هیچگونه نظارتی روی بحث کیفیت کتاب وجود ندارد. به نظر من این مشکل را می‌توان با جذب چند نفر کارشناس فنی حرفه‌ای حل کرد، چون یک کارشناس با خواندن چند صفحه از یک کتاب می‌تواند بفهمد قابلیت و ارزش چاپ دارد یا نه. البته اتقاق خوبی که در این جریان دارد می افتد حضور فضای مجازی است. یکسری افراد و خوانندگان حرفه‌ای در فضای مجازی، کتاب‌های ضعیف را معرفی می‌کنند. و به این صورت خواننده می‌فهمد کدام ناشر و کدام مترجم بد کار می‌کند و کدام کار باکیفیت است، که البته در این میان برخی نیز مغرضانه و غیرحرفه‌ای عمل می‌کنند، که به نظر بنده به مرور زمان این افراد توسط مخاطب هوشمند شناسایی و کنار گذاشته می‌شوند. به این ترتیب به مرور طی چند سال ناشران و مترجمان ضعیف حذف می‌شوند، ولی اگر وزارت ارشاد وارد این عرصه شود قاعدتاً این پروسه خیلی کوتاه‌تر خواهد بود.

بسیاری از کارشناسان کتاب همچنین اساتید دانشگاه‌ها یا محققین جامعه شناسی در ایران به این قضیه تاکید دارند که کتابخوانی در ایران نسبت به همه جای دنیا ضعیف است؛ ولی باز با این حال یکسری رانت خواری‌هایی با همه این مسائل در دنیای کتاب ایران وجود دارد و نیاز به نظارت قوی‌تر دارد و باید جلوی خیلی از مسائل را گرفت. آیا این باعث رشد کتابخوانی در مردم و عوام و فراگیر شدن کتابخوانی خواهد شد یا نه در سطح همین تعداد کتاب خوانهای ایران باقی خواهد ماند و آیا فضای مجازی که کوتاه خوانی را بین مردم ترویج می‌دهد آسیبی به ادامه راهی که شما می‌فرمایید می زند و آیا با نظارت می‌توان آثار قوی و بهتر را وارد بازار کرد یا خیر؟

در تمام دنیا نویسندگی جزو باپرستیژترین کارها محسوب می‌شود، یک نویسنده صرفاً نویسنده و یک مترجم صرفاً مترجم است. ولی در ایران اینطور نیست چون درآمدی که نویسنده و مترجم از این راه کسب می‌کند به اندازه‌ای نیست که بتواند گذران زندگی داشته باشد. اگر این قضیه ساماندهی شود و نویسنده و مترجم مطمئن شود که اثری که بیرون می‌دهد خواهد فروخت و تجدید چاپ خواهد شد مطمئناً باعث بالارفتن کیفیت کار خواهد شد و وقتی کیفیت کار بالا برود، مخاطب و خواننده و کاربر به کتابخوانی ترغیب و تشویق می‌شوند.

به عنوان مثال اخیراً کتابی در آمریکا به نام «رئیس جمهور گم می‌شود» توسط رئیس جمهور سابق آمریکا بیل کلینتون و جیمز پترسون یک نویسنده بسیار کار بلد و پروفروش منتشر شد. جالب است بدانید این کتاب در هفته اول خودش که وارد بازار شد در آمریکای شمالی بالغ بر 1 میلیون نسخه چاپی فروخت. با اینکه در انجا کتاب‌های الکترونیک و صوتی بیشتر از ممکلت ما رواج دارد، فروش یک میلیون نسخه چاپی بسیار ارزشمند است و برای یک نویسنده ایرانی باورش سخت است که یک کتاب یک میلیون نسخه چاپی بفروشد و در ایران اگر این اتفاق برای کسی بیفتد تا آخر عمر بیمه می‌شود. الان با توجه به گرانی کاغذ و چاپ، تیراژها به 500 و 300 نسخه رسیده و این فاجعه است. شما دو تا سه ماه وقت می‌گذارید و یک کتاب را ترجمه می‌کنید و در آخر 2 تا 3 میلیون تومان عایدتان می‌شود. به این اضافه کنید ناشران دیگری که همان کتاب را چاپ می‌کنند و در نتیجه سهم کتابی که قرار است مثلاً کلاً ده هزار نسخه بفروشد برای هر ناشر می‌شود 2 تا 3 هزار نسخه و این لطمه می زند.

از طرفی در فضای مجازی بعضی از سایتها کتاب را پی دی اف می‌کنند و به صورت رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهند و در مقابل اعتراض ما می گویند این برای کسانی است که برای خرید پول ندارند. در صورتی که این درست نیست، مجموعه‌ای از افراد زحمت می‌کشند تا یک کتاب آماده شود و این کار یک نوع دزدی است و باعث می‌شود خیلی از افرادی که کاربلد هستند و کار را می‌شناسند این کار را رها کرده و به سراغ کارهای دیگر برای گذران زندگی بروند.

به گرانی کاغذ اشاره کردید تأثیر محسوسی در کار شما گذاشته است؟

بله. تا قبل از این اتفاقات اخیر و قراردادهایی که با ناشر می‌بستم همه تیراژها 1000 نسخه بود ولی مدتی قبل ناشر گفت به خاطر گران و کم شدن کاغذ مجبورم مقدار کاغذ موجود را جیره بندی کنم و تیراژ را کم کنم. از آنجایی که براساس تیراژ به مترجم پول می‌دهند، مثلاً حق الزحمه می‌شود 10 درصد از 1000 نسخه، و وقتی تیراژ کم شود و بشود 300 تا می‌شود 10% از 300 نسخه، به همین دلیل ناشر برای اینکه بتواند ضرر را جبران کند مجبور می‌شود قیمت کتاب را بالا ببرد و کتاب 30 هزار تومانی می‌شود 60 هزار تومان و این در سبد خانواده تأثیر گذاشته و خواننده کم می‌شود. و گاهی همین 300 تیراژ هم فروش نمی‌رود.

شما چه پیشنهادی دارید؟

سال‌های قبل وزارت ارشاد به عنوان کمک یارانه کاغذ به ناشران اختصاص داده بود ولی متاسفانه به دلیل نبود نظارت یک سری افراد که ناشر نبودند مجوز می‌گرفتند و این کاغذ را در بازار آزاد می فروختند. مسئولین به جای اینکه نظارت را بیشتر کنند و تمهیداتی بیندیشند که این مسئله حل شود، کلاً این سهمیه را قطع و بسنده کردند به یک سری مسکن‌های خیلی ضعیف مثلاً به اهل قلم 200 تا 250 هزار تومان بن کتاب می‌دهند و به اساتید و دانشجویان کمک هزینه خرید کتاب می‌دهند. این درمانها دردی را دوا نمی‌کنند.

چند سال پیش که در یک روزنامه کار می‌کردم، یارانه‌ای حدود 50 تا 60 هزار تومان برای خرید کتاب به کارمندها دادند و همکاران به جای خرید کتاب برای فرزندانشان لوازم التحریر خریدند.

باید آتش خواندن را در مخاطب بیدار و درعین حال با دادن یارانه و کمک به ناشر در جهت کاهش قیمت در رسیدن کتاب به مخاطب نیز تلاش کنیم.

شما ملاحظه کنید در بنرهای سطح شهر تبلیغات همه چیز هست به جز کتاب. شهرداری می‌تواند یک سری بنر را با تخفیف در اختیار ناشران بگذارد و مردم وقتی ببینند که کتابی منتشر شده ترغیب می‌شوند برای تهیه آن.

از زمانی که اینستاگرام آمده و مترجمین و ناشران کتاب را تبلیغ می‌کنند، خواننده بیشتر به خواندن ترغیب می‌شود. نقش تبلیغات را نمی‌شود نادیده گرفت.

آقای کلاتی ضمن تشکر از زمانی که گذاشتید در رابطه با مسائل مختلفی از جمله آسیب‌های اقتصادی ناشرانی که وارد عرصه کتاب در ایران شدند، فرهنگ کتابخوانی، نظارت‌هایی که وزارت خانه متبوعه می‌تواند برای رشد و فراگیر کردن کتاب داشته باشد صحبت کردید، لطفاً یک جمع بندی هم بفرمایید.

جمع بندی

سخن آخر این است که جامعه اهل قلم نیازمند حمایت هست و این حمایت صرفاً از طریق خرید کتاب میسر می‌شود. تنها دلیل ماندن اینجانب در این کار عشق است وگرنه هیچ سود مالی با وجود اینکه تا الان بیش از ده عنوان کتاب منتشر کرده‌ام نداشته‌ام و مجبور شده‌ام برای گذران زندگی جاهای دیگری را برای درآمد پیدا کنم واگر این روند ادامه داشته باشد مجبورم مثل بسیاری از دوستان دیگر کناره گیری کنم. و این روند باعث می‌شود فضا برای افراد ناشی و آماتور مهیا شود و به زودی شاهد این خواهیم بود که هیچ اثر فاخری وارد بازار نخواهد شد. به نظر من بایستی حمایتها خیلی بیشتر شود. امسال نشر قطره کار زیبایی کرد و در نمایشگاه کتاب شرکت نکرد و گفت کتابهایش را از طریق کتابفروشی ها عرضه خواهد کرد. و از کتابفروشی ها حمایت کرد.

فروش کتاب در نمایشگاه با تخفیف ده تا 20 درصد باعث از بین رفتن شغل کتابفروشی می‌شود.

در صورتی که در دنیا اینطور نیست، کتابفروشی ها جزو مکان‌های پر رونق هستند. کافه کتاب‌ها می‌توانند موفق باشند و کاری کنند تا اهل قلم بیایند و با مخاطبانشان مستقیم و رودر رو صحبت کنند.

مطبوعات می‌توانند با معرفی کتاب و جذب مخاطب کمک کنند. همه باید دست به دست هم دهیم تا این بیمار رو به احتضار را برگردانیم.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: