کد خبر: ۳۴۵۰۱
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
روایت فرهنگی هر جامعه ای وقتی بر دامنه مسلسل واژگان، لغات و جملات مکتوب بر متن سفید کاغذ قرار می گیرد تا همچو آیینه، فرهنگ، آیین، زبان، تفکر و نگرش ملتی را به جهان پیرامونش بازتاب دهد، به خلق اثر ادبی منتج می شود.
 روایت فرهنگی هر جامعه ای وقتی بر دامنه مسلسل واژگان، لغات و جملات مکتوب بر متن سفید کاغذ قرار می گیرد تا همچو آیینه، فرهنگ، آیین، زبان، تفکر و نگرش ملتی را به جهان پیرامونش بازتاب دهد، به خلق اثر ادبی منتج می شود.
 بر هیچکس پوشیده نیست که هر اثری که ردی از نگاه ادبی را در بطن خود حمل می کند، نمی تواند در جهان خاص و دلربای ادبیات جاگیر شود؛ اما همان که آن روایت از دامنه ادبیت ادبیات برداشت و پنداشتی را به مخاطبان منتقل کند، بی هیچ تردید به بخشی از بوستان عظیم ادبیات تعلق خواهد داشت.
هر چند امروزه با تکثر دامنه شیوه های نگارش در عرصه ادبیات به ویژه شاخه داستانی آن کمتر با آثار غنی و پُرمغز و تاثیرگذاری مواجه می شویم که قابلیت جریان سازی عظیم در یک کشور یا حتی جهان را داشته باشند اما در این نکته شکی وجود ندشته و ندارد که ذهن جستجوگر انسان در هر عصری نیازمند تغذیه ای متفاوت بوده است.
اگر مخاطب جهان ادبیات امروزه کمتر خوراکی عمیق و پُر سود برای خود پیدا می کند ولی با مراجعه به آثار پیشینیان می تواند فارغ از وجهه سرگرمی و غرقه شدن در داستانها و روایت های داستانی عصر جدید، در ساحل بیکران و پهنه گسترده ادبیت ادبیات گذشتگان میهمان شود و ذهن و روح و روان خود را به چنان ضیافت مجللی دعوت کند که حتی خود خواسته نیز توان دل کندن و بازگشت از این سفر خیالی و دوخته شدن به واقعیت حقیقی زندگی معاصرش را نداشته باشد.
البته واضح و مبرهن است که در هر عصر و نسلی، همای سعادت برای زیبنده و خوانده شدن به نام صاحب قلمی تاثیرگذار بر شانه هر فردی که در حوزه ادبیات قلم می زند نمی نشیند اما نشستن این همای سعادت نیز نیازمند پیشینه و داشته هایی است که در هر فرد یافت نمی شود و باید خصوصیاتی نمونه گون و نادر داشت تا به نامی خاص در تاریخ کشور یا جهان شهره آفاق شد.
در ادبیات ایران از دوران کهن تا امروز نیز نام افراد تاثیرگذار و ثبت شده بر تارک آفاق کم نبوده است اما در دوران معاصر به دلیل خلط شدن دامنه دانش های ملی با فرهنگ نگارش غربی کمتر نامی برای همیشه تاریخ در عرصه ادبیات داستانی ماندگار شدنی است؛ ولی بی شک یکی از این نام های معدود، زنده یاد جلال آل احمد است.
او که با «خسی در میقات» ، «مدیر مدرسه» ، «در خدمت و خیانت روشنفکران» و دیگر آثارش برگ های تاریخ ادبیات معاصر ایران را به ضمیر ناخودآگاه خوانندگان داخلی و بین المللی چنان سنجاق کرد که دل کندن از آن حتی خواسته نیز میسر نخواهد بود.
ادبیات خاص جلال با زبان آفرینی و قدرت واژه های تاثیرگذارش چنان تاریخ ادبیات ایران را در تمامی شاخه ها متاثر کرده که هرچه بیشتر از آن می گذرد انگار نقاط کشف شده و ناشده اش بیشتر به چشم می آید.
حال به بهانه قرار گرفتن برگهای تقویم ادبی روی 12 آذرماه به عنوان سالروز تولد زنده نام جلال آل احمد، بار دیگر بر آن شدیم تا این بهانه را فصلی برای گفت و گو با یکی از نویسندگان نام آَشنای کشورمان قرار دهیم تا بار دیگر درباره جلال بکاویم و بجوییم و بیابیم و بگوییم... فصلی که قرار گرفتن در آن همواره لذت بخش است، صحبت کردن از بزرگان ادبیات سرزمین مان است که سهم و دین شان بر مهرورزی ایرانیان به ساحت ادبیات را پاسداری می کنند و در این میان، چه فصلی بهتر از صحبت کردن درباره یکی از قله نشینان ادبیات معاصر کشورمان، زنده نام جلال آل احمد...
برای این گپ و گفت سراغ «مجید قیصری» رفتیم؛ نویسنده نام آشنایی که با وجود جوانی، هم در ساحت قلمی کردن آثار داستانی و هم در جایگاه علم و دانش داستان نویسی به مرتبه ای رسیده که میان قاطبه اهل قلم، نام و آثارش به نکویی یاد می شود. البته در میان دوستداران یار مهربان با آثار درخشانی از او مانند «شماس شماسی»، «باغ تلو» و «یگر اسمت را عوض نکن» آشنایی بیشتری دارند.
قیصری که خود پیش از این جوایز مهم ادبیات کشورمان مانند «جایزه انجمن قلم»، «جایزه کتاب سال شهید حبیب غنی پور» و «جایزه ادبی هفت اقلیم» را کسب کرده بود، امروز به عنوان یکی از اعضای هیات علمی و یکی از داوران بخش نهایی جایزه ادبی جلال آل احمد مشغول فعالیت است. با او درباره قلم، تفکر، نگرش، خصوصیات ادبی و ماهیت ادبیتِ ادبیات جلال به گفت و گو پرداختیم که حاصل آن از خاطر شما می گذرد.

 اجازه بدهید گفت و گو با این رویکرد آغاز کنیم که زنده یاد جلال آل احمد بدون هیچ تردیدی، نویسنده ای چند وجهی بود. او را در مقام نویسنده، مترجم، سفرنامه نویس و پژوهشگر می‌بینیم. با تمرکز بر این وجوه چندبعدی، در بحث ساختارشناسی ساحت ادبیات آل احمد، قدرت و شکوه ادبی او به عنوان یک نویسنده، چه ماهیت و ویژگی هایی را افزوده است؟
- قیصری : جلال در دهه 40 آثارش را به ما عرضه می کند. اتفاقی که در آن زمان برای ما به عنوان مخاطبان آن آثار می افتد این است که شاهد حضور نویسنده ای هستیم که سعی می‌کند از طریق زبان متفاوت، زبان محاوره و شکسته ای که انتخاب می کند و پیوندی که میان این زبان و ادبیات کهن آن زمان برقرار می‌کند صدای تازه ای را به خوانندگان و شنونگان آثارش ارائه دهد.
وقتی جلال را در داستانها و تک نگاری هایش مورد توجه قرار می دهیم، ضرباهنگ جملات او ما را یاد بیهقی و ناصرخسرو می اندازد. صدایی که انگار آنها را از دل تاریخ بیرون می کشد و با زبان محاوره مردم کوچه و بازار مخلوط می‌کند و آن را با شیوه ای متفاوت به ما عرضه می‌کند. گویی جلال بر مسند سعدی زمانه خود می‌نشیند. با این وجود به راحتی می توانیم با ادبیات او رابطه برقرار کنیم. همه اینها در شرایطی است که ما در دهه 40 شاهد زیست زبانی دوران قاجار در آثار نوشتاری و ادبی مان بودیم. زبانی مطنطن، پر از دست انداز و زبانی که میان خود و خواننده اش فاصله ایجاد کرده بود. به سبب همین اتفاقات است که می‌توان گفت ادبیات جلال، اتفاق و حادثه بزرگی در دل ادبیات ایران به شمار می رود.

** بزرگترین دغدغه جلال، یافتن هویت خود در عصر تجددخواهی بود 
نگاهمان را به سایر وجوه ادبیات جلال متمرکز کنیم. مانند ترجمه ها، کارهای پژوهشی و یا سفرنامه‌ها. این دست از آثار نوشتاری جلال دارای چه ویژگی هایی است که امروز می توانیم به واسطه آنها، جلال را یکی از قله نشینان ادبیات معاصرمان بدانیم؟
- قیصری : مساله مهمی که باید درباره جلال و ارتباط او با ادبیات گفت در حقیقت به این جمله ساده خلاصه می شود که روح او هیچگاه سیراب نمی شود! گویی تشنگی مادام و مفرطی در وجود جلال زیست می کند که باعث شده روح او همواره در مسیر پیدایش، جوشش و زایش حرکت ‌کند تا بتواند این تاب و توان تشنگی و روح متلاطم جلال را آرامشی ببخشد. به همین سبب است که او سعی می کند به تمام وجوه ادبیات سرک بکشد.
در سالهایی که مساله‌ای به نام سفرنامه نویسی و یا حتی مسافرت به کشورهای خارجی برای نویسندگان و پژوهشگران به عنوان یک اصل در مسیر نگارش و تجربه مطرح نبود؛ جلال سفرهای متعددی را انجام می دهد. به عنوان مثال «خسی در میقات» که حاصل سفر او به خانه خداست و مکانی که این اثر ادبی در آن خلق می شود، شهر مکه است. حال این اتفاق - سفر به خانه خدا - درست در زمانی می افتد که جامعه نویسنده و روشنفکر آن زمان، همه دوست داشتند در تجربه سفر به غرب و یا آمریکا سفری داشته باشند و این دست از سفرها را برای خلق آثار ادبی با رویکرد مدرن لازم می دانستند. در شرایط و اوضاع و زمانه ای است که جلال آل احمد به قلب اسلام می رود و سعی می کند روایت متفاوتی از رویکرد یک زائر مسلمان در مناسک حج را به مخاطبان خود عرضه کند. 
هرچند جلال هم سفرنامه ای درباره آمریکا یا کشورهای غربی که به آنها سفر کرده است را قلمی کرده؛ اما «خسی در میقات» یکی از قله‌های سفرنامه نویسی معاصر ایران به شمار می رود که دقیقا مقابل رویکرد تفکر روشنفکران آن زمان قرار می‌گیرد.
درباره سفرنامه‌های جلال، نکته دیگری که دارای اهمیت است، تصویری است که او از تمامی مناطقی که آنها را در سفر پشت سر می گذارد به مخاطب ارائه می دهد. این نشان دهنده توجه ویژه جلال به محیط اطرافش به عنوان یک انسان و بعد یک نویسنده است. به عنوان مثال در سفر به مناطق دورافتاده تایباد، به تک تک روستاهای این منطقه سر می‌زند. درباره ویژگی ها و خصوصیات مردم این آن سامان برای مخاطب خود می نویسد و سعی می کند نگاه جزئی نگر خود را در ساحت ادبیات و به ویژه در قلم خود برای مخاطب منعکس کند.
این نشان می‌دهد که ما با نویسنده‌ای طرف هستیم که گویی سیری ناپذیر است و عطشی برای کشف کردن دنیای خود دارد. همین نگاه بعدها به قلم، تفکر و ساحت خلق اثری به نام «غرب‌زدگی» می‌رسد. اثری که در حقیقت مانیفست (نظریه یا ایدئولوژی هر صاحب تفکری را گویند) جلال در این اثر خود را نشان می دهد. با شما موافقم که بدون هیچ شکی جلال آل احمد نویسنده چند وجهی است. ما با هر وجهی که به او به عنوان یک نویسنده و خالق ادبی نگاه می‌کنیم با یک زاویه متفاوت از شخصیت او مواجه می شویم. با انسانی رو به رو می شویم که در حال پوست انداختن است. جامعه سنتی که او در آن زیست می کند مقابل نگاه تجددگرایانه قرار گرفته است. شرایط، شرایطی است که هم جامعه و هم فردی وام‌دار سنت مانند آل احمد در حال ایستادگی در برابر آن تگاه تجددخواهانه قرار گرفته اند و هر کس در این میان تلاش می کند صاحب صدای خودش بشود.
جلال نیز همین گونه بود. او به هیچ وجه با مساله مدرنیته و یا همراه شدن با مبانی تجدد مشکلی نداشت. او تلاش می‌کرد تا با همراه شدن با مفاهیم تجدد گرایانه، صاحب صدا و اصالت بیان مفهومی خود به عنوان یک ایرانی در جهان ادبیات خود باشد. در حقیقت جلال به دنبال پیدا کردن نسبت خود به عنوان یک نویسنده ایرانی که از بطن جامعه سنتی بیرون زده است، در برابر محیط های بیرونی خود می گردد. همین مکاشفه باعث می شود که جلال دست به ترجمه بزند و این بار برای ترجمه سراغ نویسنده مانند «آلبر کامو» و رمان «بیگانه» او برود. به همین سبب است که ما به سبب همین روح ناآرام و پرسشگر جلال برای نخستین بار با برخی از نویسندگان بزرگ جهان مانند کامو آشنا می شویم.
همه اینها ویژگی های متمایزکننده و برجسته ساز جلال آل احمد در ساخت و خلق آثار ادبی است. این ویژگی‌ها زمانی برای مخاطب جذاب تر می شود که در می یابیم جلال شیفتگی عمیقی به آثار سعدی به ویژه «بوستان» و «گلستان» دارد. همینطور توجهی که به ناصرخسرو دارد. در نگاه بسیار کلان تر، ارادتی که او به زبان و ادبیات کهن خود دارد و همچنین پیشینه شخصیتی او که از یک خانواده روحانی می آید. وقتی تمام این موارد کنار یکدیگر قرار می گیرند ما به آن نگاه، شوق و عظمت جلال برای پیدایش چیستی و ماهیت خود به عنوان یک نویسنده ایرانی وام‌دار سنت برای پیدا کردن هویت خود در جهانی که آرام آرام به سمت مدرنیته و تجدد گرایی حرکت می کند، مواجه می شویم. تجمیع تمام این موارد است که باعث می شود جلال همواره از گذشته خود با افتخار یاد ‌کند و هیچگاه در هیچ مقطعی از زندگی درصدد کتمان گذشته خود بر نیامده است.

** جلال پیش از ادبیات، به خود متعهد است
 در مورد جلال آل احمد می توان این مساله را به قاطعیت به کار برد که او در خلال سال‌های عمر کوتاه 45 ساله اش، از زمانی که هویت فردی خود را با بلوغ فکری رقم زد، با نگاه به جریانها و نحله های فکری، اجتماعی و سیاسی زمانه خود حرکت کرد؛ اما همواره این را اثبات می‌کند که به هیچ یک از این جریان‌ها و یا نگرش های اجتماعی و سیاسی تعلق خاطر صد در صدی پیدا نمی کند. از دیگر سو شاهد هستیم که در میان نویسندگان معاصر وقتی درباره ادبیات متعهد صحبت می‌کنیم بدون هیچ شکی جلال را یکی از مطرح ترین نویسندگان حوزه ادبیات به دلیل وام‌داری نگاه، قلم، گرایش و ایدئولوژی او به اصل و سنت فرهنگ ایرانی می نامیم. در مواجهه با این تناوب تناقض گونه یعنی سرکشیدن جلال به تمامی ایدئولوژی های اجتماعی و سیاسی زمانه خود از یک سو و از سوی دیگر وامداری به اصل نگاه سنت گرایانه و تعهد به فرهنگ اصیل ایرانی، چگونه می توان به رمز موفقیتی به عنوان یک نویسنده و خالق ادبی دست یافت آنگونه که جلال به آن رسیده است؟
- قیصری : اگر بخواهیم «تعهد» را با توجه به ویژگی‌های ادبیات جلال تعریف کنیم، بازتاب و الزام بازگویی «حقیقت» توسط جلال و قلم او بهترین تعریف برای ادبیات متعهد جلال می‌تواند باشد. در حقیقت جلال را می توانیم یکی از متعهدترین نویسندگان در بازتاب حقیقت در جهان ادبیات معاصر ایران در نظر بگیریم. جلال همواره به دنبال حقیقت است و هیچگاه به این فکر نکرده که بایستد و منتظر نزدیک شدن حقیقت به دایره زیستی و جهان زندگی اش باشد. او همواره پی جو و پیگیر حقیقت در تمامی مراحل زندگی خود بوده است. این مساله در ساحت ادبیات از سوی جلال با قدرت و شدت بیشتری پیگیری می‌شده است. 
همه اینها نشان دهنده روح تشنه جلال برای پی جویی حقیقت است که باعث می‌شود او به هر مساله، هر نگاه، هر سیاست و هر تفکری سرک بکشد و آن را تجربه کند؛ اما از اصل و اساس بنیان خود فاصله نگیرد. جلال احساس می کند، انسان باید به خود متعهد باشد نه به یک آرمان و تفکری که متعلق به خودش نیست. چیزی که دیگران تجربه کرده اند، چیزی که دیگران به دست می آورند، آن چیزی نیست که ما بتوانیم به آن متعهد باشیم. مساله ای که باعث می شود امروز ما جلال را به عنوان یک از قله نشینان ادبیات کشورمان بدانیم در حقیقت به همین نگاه متعهد گونه او برای پیگیری حقیقت و دست یافتن به نگاه و ایدئولوژی شخصی خود جلال به عنوان یک نویسنده و خالق ادبی باز می گردد.
روح جلال روحی تشنه و حقیقت دوست است و به همین سبب است که او زیر پرچم های مختلف می رود اما هیچگاه متوقف نمی شود چرا که آن مساله ای که جلال پیگیر یافتن آن است یعنی همان «حقیقت» درونی و ذاتی، در زیر هیچ کدام از آن بیرق ها یافت نمی شود. به همین دلیل او در زیر هیچ کدام از این پرچم ها توقف نمی‌کند و همواره پویایی در حرکت برای شناخت و تجربه محیط پیرامون خود برای دستیابی به آن عنصر ناب حقیقت را از خاطر دور نمی دارد.
در ساحت تعریف ادبیات متعهد در حقیقت ما با جلال به عنوان نویسنده ای طرف هستیم که پیش از آنکه به ادبیات خود متعهد باشد به خود متعهد است! چرا که اعتقاد دارد ادبیاتش از سرچشمه های درونی و از خود جلال نشأت می‌گیرد و اگر بتواند این تعهد درونی به خود را به اثبات برساند بدون هیچ شکی ادبیات او نیز رنگ و بوی متعهدانه خواهد گرفت.

** اختتامیه جایزه ادبی جلال در نیمه دوم آذرماه 
 جناب قیصری به عنوان نگاه و رویکرد پایانی این گفت و گو اشاره‌ای داشته باشم به حضور شما به عنوان یکی از اعضای هیات علمی و یکی از داوران نهایی جایزه ادبی جلال در دوره یازدهم. جایزه ای که در کمتر از دو هفته آینده شاهد برگزاری آن خواهیم بود. از این جایزه و اتفاقاتی که در دوره یازدهم این رخداد وقوع پیوسته است کمی برای ما توضیح دهید؟
- قیصری : شاهد برگزاری این رخداد در نیمه دوم آذرماه خواهیم بود؛ اما درباره ماهیت داوری آثاری که در جایزه ادبی جلال حضور دارند باید به این نکته تاکید کنم که آثار ادبی برای این جایزه ارسال نمی شود. در حقیقت تمام آثاری که طی یک سال گذشته به چاپ رسیده اند توسط هیات های علمی مختلف در این جایزه ادبی جمع‌آوری می‌شود و در اختیار گروه‌های داوری قرار می گیرد. امسال چون در بخش «مستند نگاری» این جایزه به عنوان داور حضور دارم نمی‌توانم درباره کیفیت آثار رسیده شده در تمامی بخش‌های مختلف جایزه جلال توضیحی ارائه بدهم؛ اما در مورد بخش مستند نگاری باید بگویم که در این بخش شاهد حضور تعدادی کارهای خوب و موفق بودیم که از میان تعداد قابل توجهی از آثار رسیده در این بخش، تعدادی گلچین شده است. در حقیقت بخش اعظم دشواری کار در این مرحله بر عهده افرادی بود که با مطالعه تمامی آن آثار، مستندگاری های برتر را برای داوری نهایی انتخاب کردند و در اختیار ما قرار دادند؛ اما به عنوان داور نهایی در این بخش می‌توانم بگویم که در دوره یازدهم با آثار بسیار بسیار موفقی در حوزه مستندنگاری مواجه بودیم که همزمان با اختتامیه یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال، مخاطبان با این آثار آشنا خواهند شد./ایرنا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: